X
تبلیغات
رایتل
قالب وبلاگ

ماهان ، ماه زندگی مریم و علی
 
چت باکس


سلام 

دیروز ظهر موقع رفتن به خونه مامان شهناز ماهان واسه خودش از توی کمد یه شال پیدا کرد و سرش زد و اصرار پشت اصرار که من باید شال بزنم ، من و بابا علی وقتی از پسش برنیومدیم گفتیم خوب بزن ولی گرمت میشه ها خلاصه سوار ماشین که شدیم عینکش رو هم طبق معمول روی چشماش گذاشت و خلاصه تیپش خیلی دیدنی بود رنگ و وارنگ .  

 

پ . ن 1 : روزپنجشنبه 8 اردیبهشت خاله مرجان ( از دوستان دوران دبستان مامان مریم و همیشه شاکی که مامان مریم بی معرفته و سراغی ازش نمی گیره  ) واسه ناهار اومد پیشمون ماهان خیلی باهاش جور شده بود و کلی باهم بازی کردن و ساعت 8:30 شب موقع رفتن خاله مرجان ماهان کلی گریه کرد که می خوام باهاش برم خونشون .

[ شنبه 10 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ] [ 03:10 ب.ظ ] [ مریم ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
امکانات وب
تعداد بازدید ها: 39168